تبليغاتX
حيات

حيات

پرواز طاووس

شيوه نقل و انتقال پرنده ها کاملاً با هم متفاوت است. تعدادي از آنها پرواز مي کنند، بعضي مي توانند خيلي خوب بدوند و بعضي شنا مي کنند و برخي ترکيب آنها را انجام مي دهند.
بيشتر پرندگان مي توانند پرواز کنند و طاووس يکي از اين پرندگان است، اما آيا تا کنون پرواز اين پرنده بسيار زيبا را ديده ايد؟
 
 
http://www.iranianuk.com/uk87/pic46/2850262.jpg
 
http://www.iranianuk.com/uk87/pic46/6627525.jpg
 
http://www.iranianuk.com/uk87/pic46/3133903.jpg
 
طاووس ها به طور طبيعي همه چيز خوار بوده و عمدتا از اجزاي گياهي و گلبرگ ها تغذيه مي کنند، ولي حشرات و ساير بند پايان نيز مواد غذايي مطلوبي براي آنهاست و حتي خزندگان و دوزيستان را نيز شکار مي کنند.
مواد گياهي، فيبر لازم براي هضم فلس ها و استخوان هاي خزندگان کوچک را فراهم مي کند. طاووس ها شکار گراني اجباري هستند يعني براي حفظ سلامت رشد و توليد مثل خود به پروتئين حيواني واقعا نياز دارند.
 
http://www.iranianuk.com/uk87/pic46/5782656.jpg
 
http://www.iranianuk.com/uk87/pic46/3528091.jpg
 
http://www.iranianuk.com/uk87/pic46/8302993.jpg
 
طاووس ها پرندگان جنگلي هستند که روي زمين لانه مي سازند و تغذيه مي کنند ولي براي استراحت بالاي درختان مي روند.
مارهاي کوچک و ساير خزندگان رژيم غذايي مطلوبي براي طاووس هاي وحشي هستند.
 
http://www.iranianuk.com/uk87/pic46/2988027.jpg
 
http://www.iranianuk.com/uk87/pic46/8031276.jpg
 

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1390ساعت 10:7 AM  توسط سيده مريم معالي  | 

عيد سعيد فطر مبارك

عید فطر؛ عید پایان یافتن رمضان نیست. عید برآمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد میشود. رمضان کورهای است که هستی انسان را میسوزاند و آدمی نو با جانی تازه از آن سر بر میآورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است. بناست که رمضان با سحرها و افطارهایش. با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر در عید فطر درنیابیم که از نو متولد شدهایم؛ اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم؛ عید فطر، عید ما نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1390ساعت 5:59 PM  توسط سيده مريم معالي  | 

آیا با گذشت بیش از یک قرن، درمان بیماری «مرد فیلی» ممکن می‌شود؟

در طول تاریخ، صحبت بعضی از بیماری‌ها به سبب ماهیت‌ یا نحوه انتقالشان یک تابو بوده است، بیماری‌هایی مثل جذام، سل، سیفیلیس و در قرن بیستم بیماری ایدز. موجی از بدبینی و نگاه آلوده به تعصب این بیماران را همواره دنبال می‌کرد و باعث طرد شدنشان از جامعه می‌شد.

اوضاع وقتی بدتر می‌شد که یک بیماری بسیار نادر بود و باعث بدشکلی ظاهری بیمار هم می‌شد، در این پست نگاهی می‌اندازیم به زندگی و بیماری یکی از این بیماران، بیماری که از فرط بدشکلی زمانی در سیرک‌ها در دور اروپا به نمایش گذاشته شد و پس از مرگ هم بیش از صد سال در مورد بیماری او بحث علمی صورت گرفته است.

«جوزف مریک» در پنجم آگوست سال ۱۸۶۲ در شهر لیستر انگلیس به دنیا آمد. چند سال اول زندگی او مثل دیگر پسربچه‌های قرن نوزدهمی سپری شد،  اما پس از این دوره کوتاه بود که بیماری عجیبی به جانش افتاد، پوست‌اش ضخمیم و ناصاف شد و گونه‌هایش بزرگ شدند و در پیشانی‌اش توده استخوانی بزرگی پدیدار شد و کف یک دست و هر دو پایش بزرگ شدند. به علاوه به خاطر افتادن، استخوان لگنش دچار آسیب شد.

در یازده سالگی، مادر مریک مرد، پدرش به زودی ازدواج کرد. او در ۱۲ سالگی ترک تحصیل کرد و نتوانست کاری پیدا کند و پدر و نامادری‌اش او را طرد کردند تا اینکه در ۱۷ سالگی وارد نوانخانه لیستر شد.

در سال ۱۸۸۴، بعد از ۴ سال زندگی در نوانخانه، با یک مدیر نمایش به نام سام تور قرار داد بست، تا تور او را در سیرک‌ها تحت عنوام «مرد فیلی» به نمایش بگذارد. بعد از آن،  مریک تصمیم گرفت تا همین کار را در لندن ادامه دهد ، فروشگاهی که او را می خواست به نمایش بگذارد، در همان خیابانی واقع بود که بیمارستان لندن، قرار داشت. در اینجا بود که جراحی به نام «فردریک تِرِوِز»، از او دعوت کرد تا مورد معاینه قرار بگیرد و از او عکسبرداری شود.

اما به فاصله کوتاهی از ملاقات با تِرِوِز، فروشگاهی که مریک در آن به نمایش گذاشته شده بود، توسط پلیس بسته شد و مدیر برنامه‌های مریک او را به تور اروپا فرستاد. در بلژیک، مدیر نمایش او را دزدیند و در بروکسل محصور کردد، اما او بالاخره توانست به لندن بازگردد، در آنجا، مریک به بیمارستان لندن و نزد تِرِوِز برده شد و به او اجازه داده شد مابقی عمرش را در بیمارستان بماند. تِرِوِزهر روز او را ویزیت می‌کرد و رفتار دوستانه‌ای با داشت.

در سال ۱۸۹۰، در ۲۷ سالگی ، مریک در خواب درگذشت. او در نتیجه نرسیدن اکسیژن یا  آسفیکسی  مرده بود. تِرِوِز بعد از تشریح جسد، اظهار عقیده کرد که مریک به خاطر سر بسیار بزرگش، مجبور بود، نشسته بخوابد اما او که علاقه داشت مثل انسان‌های عادی درازکش بخوابد، در این وضعیت دچار کمبود اکسپژن شده و فوت شده است.

در سال ۱۹۷۹،  نمایشنامه‌ای اثر «برنارد پومرانس» بر اساس زندگی مریک نوشته شد و به اجرا درآمد، سال بعد هم «دیوید لینچ» فیلم مشهور The Elephant Man را ساخت. این فیلم نامزد هشت جایزه در اسکار شد. در این فیلم «جان هرت» نقش مریک را بازی می‌کرد و نقش جراح را هم «آنتونی هاپکینز» برعهده داشت.

یک قرن سرگردانی در تشخیص بیماری مرد فیلی
اما بیماری مریک دقیقا چه بود؟ این سؤالی است که بیش از یک قرن ذهن پزشکان و پژوهشگران را به خود مشغول کرد.

البته نخستین تشخیص بیماری مریک را خانواده مریک روی او گذاشتند. آنها عقیده داشتند که مادر مریک در زمان حاملگی وقتی نمایش یک سیرک را می‌دید، از فیل حاضر در سیرک ترسیده است و همین موضوع باعث تغییر شکل مریک شده است. این باور در انگلستان در قرن نوزدهم در نزد عوام، چیز عجیب و غریب نبود، همچنان که در کشور ما هم برخی از مردم عقیده دارند، نگاه کردن زن حامله به تصویر کودکان زیبا، باعث زیبایی نوزادش خواهد شد و برعکس ترس یا نگاه به موجودات عجیب‌الخلقه هم روی جنین اثر بد می‌گذارد!

مورد عجیب مریک، نخستین بار،‌ در جریان همایش پاتولوژیست‌ها در سال ۱۸۸۵ مطرح شد، نشریه BMJ هم اشاره کوتاهی به این بیمار کرد اما نشریه لنست از چاپ مقاله در این مورد خودداری کرد.

چند ماه بعد زمانی که مریک به تور اورپا برده شده بود، تروز تصمیم گرفت در همایش دیگری وضعیت او را مورد بحث بگذارد، اما این بار مریک در دسترس نبود و فقط پزشکان به عکس‌های او دسترسی داشتند.

در آن زمان یکی از متخصصان پوست مشهور به نام  «هنری رادکلیف کروکر» پیشنهاد کرد که بیماری مریک ترکیبی از «درماتولیز» و «پاچی درماتوسل» به همراه یک بدشکلی استخوانی ناشناخته است که همه آنها در نتیجه تغییرات سیستم عصبی مرکزی ایجاد می‌شوند.

در سال ۱۹۰۹ یک متخصص پوست دیگر در مقاله‌ای که در نشریه انگلیسی درماتولوژی در مورد بیماری «فون رکلین‌هاوزن» یا همان «نورفیبروماتوز نوع یک» نوشت، بیماری مریک را نوعی از همین بیماری دانست. این بیماری نخستین بار در سال ۱۸۸۲ توسط یک پاتولوژیست آلمانی به نام فردریک دانیل فون رکلین‌هاوزن توصیف شده بود. علایم این بیماری ژنتیکی شامل تومورهای بافت عصبی و استخوان، و ضایعات زگیلی در پوست بود.

اما یکی از خصوصیات این بیماری تغییر رنگ یا پیگمنتاسیون قهوه‌ای روشن پوست است، ضایعاتی که به لکه‌های شیرقهوه موسوم هستند و هرگز در بدن مریک دیده نشده بودند.

در بیشتر طول قرن بیستم، بیماری مریک را همین بیماری نوروفیبروماتوز می‌دانستند، گرچه گاه تشخیص‌های دیگری مثل سندرم مافوسی Maffucci syndrome و یا دیسپلازی فیبروس پلی استئیک یا سندرم آلبرایت هم برای او مطرح بود.

تا اینکه در سال ۱۸۹۶ در مقاله‌ای که در BMJ منتشر شد، بیماری او سندرم پروتئوس دانسته شد که نخستین بار در سال ۱۹۷۹ توصیف شده بود. نبود ضایعات شیرقهوه‌ای و شواهد بافت‌شناسی دال بر بیماری نورو فیبروماتوز باعث شد که دانشمندان، این بیماری، را به عنوان تشخیص مریک مطرح کنند.

پروتئوس بر عکس بیماری نوروفیبروماتوز، اعصاب را تحت تاثیر قرار نمی‌دهد و علایم آن شامل بزرگی جمجمعه، افزایش توده استخوانی، بزرگی استخوان‌های دراز، ضخیم شدن پوست و بافت زیر جلدی به خصوص در کف دست و پا است.

عکسی از مندی سلارز (یک بیمار مشهور دیگر مبتلا به سندرم پروتئوس)

اما در سال ۲۰۰۱ دانشمندی انگلیسی به نام به نام پاول اسپیرینگ، پیشنهاد کرد که بیماری مریک ترکیبی از بیمار پروتئوس و نوروفیبروماتوز باشد. در سال ۲۰۰۳ بر مبنای این بیماری، فیلم مستندی به نام نفرین مرد فیلی ساخته شد که توسط کانال دیسکاوری پخش شد.

پروتئوس بیماری نادری است و در کشورهای توسعه‌یافته تنها ۵۰۰ مورد آن گزارش شده است، اما پژوهشگرانی هستند که سال‌های سال روی همین بیماری کار کرده‌اند.

امید‌های تازه در درمان بیماری پروتئوس
به تازگی «نیچر» مقاله‌ای در مورد پیشرفت‌های علمی تازه در مورد بیماری پروتئوس منتشر کرده است که در واقع خواندن همین مقاله، انگیزه‌ای برای نوشتن این پست شد:

تصور می‌شود که افراد مبتلا به بیماری پروتئوس از لحاظ ژنتیکی، «موزائیک» باشند، یعنی بعضی از سلول‌هایشان طبیعی باشد و بعضی‌هاشان هم غیرطبیعی. در زمان زندگی جنینی به خاطر جهش‌های ژنتیکی، بعضی از سلول‌ها دچار تغییر می‌شوند ولی بقیه سلول‌ها طبیعی هستند.

کاری که پژوهشگران کردند این بود که از بافت‌های مبتلای شش بیمار مبتلا به پورتئوس نمونه‌برداری کردند و توالی نوکلئوتیدها را در مناطق خاصی از DNA به نام اگزوم‌ها مشخص کردند. به این کار اصطلاحا سکانس کردن گفته می‌شود. اگزوم‌ها مسئول ساختن پروتئین‌ها هستند.

آنها متوجه شدند که تغییر کوچکی در یک نوکلئوتید در ژن AKT1 باعث این بیماری می‌شود. در گام بعد، این پژوهشگران، همین کار را روی ۲۹ بیمار دیگر مبتلا تکرار کردند و به نتیجه مشابه رسیدند.

پروتئینی که ژن AKT1  می‌سازد، سیکل‌های سلولی و رشد آنها را کنترل می‌کند، تغییر در این ژن باعث تولید پروتئینی می‌شود که فعالیت بیش از حد معمول دارد و نهایتا باعث رشد بافت‌ها و بدشکلی می‌شود.

همین جهش باعث بعضی از سرطان‌های هم می‌شود و به همین خاطر پژوهش‌های زیادی روی آن به خصوص در موش‌ها انجام شده و داروهایی هم برای کنترل این پروتئین ساخته شده است.

این پژوهشگران در نظر دارند که به زودی با استفاده از بقایای استخوان و موی مریک، DNA‌ او را سکانس کنند تا به تشخیص نهایی برسند.

اما وجود داروهایی که پروتئین ژن جهش‌یافته AKT1  را کنترل می‌کنند، این امید را زنده کرده است که شاید بشود با همین داروها بیماری پروتئوس را درمان کرد و به رنج بیماران آن خاتمه داد. به تازگی دانشمندان دانشگاه سیدنی توانسته‌اند داروی rapamycin را با موفقیت برای کنترل کردن این پروتئین بیش‌فعال آزمایش کنند.

مورد عجیب آقای جوزف مریک، گرچه سه دهه رنج برای او در بر داشت، اما در طول یک قرن باعث توجه همگان به این بیماری شد و شاید روزی در سایه تلاش پزشکان، زندگی دشوار چند صد بیمار، برایشان آسان‌تر شود.

منبع: يك پزشك

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مرداد1390ساعت 10:0 AM  توسط سيده مريم معالي  | 

دلفين‌هاي باهوش!

آیا می‎‏دانید که دلفین‏ها آن قدر باهوشند که در طی چند هفته می‏توانند انسان‏ها را طوری تربیت کنند تا روی لبه استخر بایستند و برای آن‏ها ماهی پرت کنند!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 7:40 PM  توسط سيده مريم معالي  | 

باهوش ترين حيوانات

جام جم آنلاين : دنياي حيوانات بسيار پر رمز و راز و جالب است. اغلب حيوانات از توانايي هاي ويژه اي برخوردارند اما سطح هوش آنها بسيار متفاوت بوده و تنها منحصر به گونه اي خاص نيست. بسياري از اعمال حيوانات از روي غريزه انجام مي شود که نبايد آن را با هوش آنها اشتباه گرفت. در اين گزارش 8 جانور معرفي مي شوند که از هوش بالايي در ميان ساير حيوانات برخوردار هستند. گزارش : بهرام افتخاري.




طوطي خاکستري باهوش ترين پرنده است. اين طوطي قادر به تشخيص رنگ ها بوده و با آموزش ميتواند در پاسخ به پرسش ها بيش از 300 جمله مربوط را بگويد. اصولا طوطي ها پس از شمپانزه ها و دلفين ها سومين گونه جانوران باهوش محسوب مي شوند.




هوش موش صحرايي بيش از هر چيز به حس بويايي بسيار قوي و دقيق اين جانور ارتباط دارد.





هشت پا دومين موجود باهوش دريايي است. بيش از نيمي از نورون هاي عصبي هشت پا در بازوهاي
آن قرار دارند ، بنا براين اختاپوس در هر بازويش داراي يک مغز کوچک است که به جانور امکان مي دهد هماهنگي فوق العاده اي در اندام هايش داشته باشد. اين جانور در برابر مسايل پيچيده مي تواند به سرعت واکنش نشان داده و آنها را از سر راه بردارد.





سگ گلدن از هوشي فراتر از ساير سگ ها برخوردار است و به همين دليل از اين نوع سگ در عمليات نجات استفاده مي شود. سگ نژاد گلدن علاوه بر اين از احساس مسووليت بسيار و شجاعت برخوردار است که اين حيوان را به يک نجات دهنده منحصر بفرد تبديل کرده است.





دلفين ها در دنياي حيوانات پس از شمپانزه ها باهوش ترين حيوان هستند. دلفين ها از طريق امواج صوتي قادر به ارتباط با يکديگر بوده و داراي حس همکاري قوي هستند. در عين حال ، دلفين از حس درک نسبت به خود و سايرين برخوردار است و اين توانايي ها موجب شده که کوسه ها حتي کوسه سفيد شکارچي مطلق اقيانوس ها از برخورد با دلفين ها اجتناب کنند.




اورکا به دليل هوش بالايي که دارد يک شکاچي بسيار موفق است. اورکا ها نيز مانند دلفين ها به طور گروهي شکار مي کنند و شيوه شکار اين جانور با شرايط جغرافيايي متفاوت تغيير مي کند.




شمپانزه باهوش ترين جانور حيات وحش است. اين گونه ميمون به طور گروهي زندگي کرده و قادر به استفاده از ابزار براي دستيابي به غذا و حتي دفاع از خود است.




فيل ها نيز از جمله باهوش ترين حيوانات هستند. اين جانور غول پيکر از حافظه اي فوق العاده برخوردار است . فيل ها به صورت گروه خانوادگي که همه تحت فرمان مسن ترين فيل ماده هستند ، زندگي ميکنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 تیر1390ساعت 9:52 AM  توسط سيده مريم معالي  | 

حشرات شگفت انگيز

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 تیر1390ساعت 9:26 AM  توسط سيده مريم معالي  | 

شرحی بر 10 حس برتر حیوانات که انسان ها از آن بی بهره اند

حواس انسان توانایی رقابت با تیزترین قابلیت های حسی حیوانات را ندارد
شرحی بر 10 حس برتر حیوانات که انسان ها از آن بی بهره اند
انسان ها همواره تصور می کنند که باهوش ترین موجودات عالم حیاتند اما هیچ یک از حواس پنجگانه آنها توانایی رقابت با تیزترین قابلیت های حسی حیوانات را ندارد.
حیوانات در تاریکی می بینند، بوی طعمه خود را از مایل ها دورتر حس می کنند و امواج الکتریکی را از ماهیچه های فشرده طعمه های مخفی شده دریافت می کنند.
10 حسی که انسان ها از داشتن آن بی بهره اند، در وجود این حیوانات قرار داده شده است:
 


خفاش
ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


خفاش ها با انتشار جیر جیر ماوراء صوت و انعکاس امواج صوتی پس از برخورد با موانع حشرات را حین پرواز می قاپند و به موانع نمی خورند. این ردیاب صوتی بیولوژیکی "اکولوکیشن" نام دارد که دلفین ها نیز از آن برای حرکت در میان آب های تیره استفاده می کنند.

 


کوسه ماهی

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


هرگز با یک کوسه ماهی قایم باشک بازی نکنید زیرا می بازید. کوسه ماهی ها سلول های ویژه ای در مغز خود دارند که به میدان های مغناطیسی تولید شده از سوی دیگر موجودات حساس هستند. این توانایی در برخی کوسه ماهی ها آنقدر قوی است که این جانداران وجود یک ماهی پنهان شده زیر شن و ماسه را از طریق سیگنال های الکتریکی ضعیف حاصل از ماهیچه های منقبض شده آن تشخیص می دهند.

 


مار بوآ

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


اندام های حساس به دمای بین چشم ها و منافذ بینی مارهای بوآ به این حیوانات کمک می کنند تا گرمای بدن طعمه خود را حس کنند. هر یک از این اندام ها در هر دو بخش سر مارهای بوآ قرار گرفته اند از اینرو حیوانات حتی در تاریکی مطلق نیز قادر به حمله به شکار خود هستند.

 


پرندگان

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


چشمان حشرات و پرندگان با طول موج انواری که برای انسان قابل رویت نیستند، مطابقت دارد. پرندگانی که به نظر ما به رنگ روغنی می آیند اغلب به رنگ هایی درخشان هستند که ما حتی نامی برای زمانی که این رنگ ها در نزدیکی نور ماوراء بنفش دیده می شوند، پیدا نمی کنیم. تلسکوپ هایی چون هابل تصاویر فرابنفشی تولید می کنند که پس از رنگ آمیزی توسط متخصصین این رنگ ها را نمایان می سازند.

 


گربه

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


گربه ها پوسته هایی شبیه به آیینه در پشت چشمان خود دارند که به آنها امکان شکار کردن طعمه و حرکت در تاریکی مطلق را می دهد. این پوسته که "تاپتیوم لوسیدیوم" نامیده می شود نور را پس از انتقال به شبکیه چشم منتقل می کند و باعث می شوند تا چشمان فوتون ها را بقاپند.

 


مار

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


وقتی مارها زبان شاخه دار خود را تکان می دهند ممکن است این حالت برای ما بدشگون به نظر آید اما این جانداران با استفاده از این قابلیت محیط پیرامون خود را بو می کشند. مارها با استفاده از زبان خود ذرات معلق در هوا را جمع می کنند. زبان روکش دار مارها سپس درون حفره خاص سقف دهانشان که اندام های "جکابسون" نامیده می شوند، غوطه ور می شود. در آن مکان رایحه های بو پردازش شده و به صورت سیگنال های الکتریکی به مغز انتقال می یابند.

 


پروانه

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


اصطلاح "عشق در هواست" برای پروانه ها لفظ غریبه ای نیست. این حشرات خزدار سیگنال های شیمیایی عشق با نام "فرومون" را که از جنس مخالف پخش می شود تا فاصله 7 مایلی در هوا تشخیص می دهند. تحقیقات نشان می دهد: انسان ها نیز این سیگنال ها را تشخیص می دهند اما فاصله بین دو جنس مخالف باید خیلی نزدیک باشد.

 


موش

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


اکثر موش ها بینایی ضعیفی دارند اما این ضعف خود را با موهای اطراف پوزه جبران می کنند. این موجودات از موهای دراز خود به همان شکلی که انسان های نابینا از عصا استفاده می کنند، بهره می گیرند. موش ها و جوندگان دیگر با حرکت موهای اطراف پوزه خود به هنگام برخورد با اشیاء تصاویری ذهنی خلق می کنند و بدین ترتیب محیط پیرامون خود را شناسایی می کنند.

 


ماهی استوانه ای

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


برخی از ماهی ها از جمله ماهی های استوانه ای با استفاده از کیسه های هوای خود می شنوند. کیسه ها ارتعاشات اصوات را شناسایی می کنند و با استفاده از یک جفت استخوان در گوش میانی این لرزه ها را در گوش داخلی قوت می بخشند. سلول های مویی در گوش داخلی به ارتعاشات واکنش نشان داده و اطلاعات صوتی را به مغز ماهی ها انتقال می دهند.

 


مرغان مهاجر

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


بسیاری از پرندگان به ویژه مرغان مهاجر از میدان مغناطیسی زمین برای تشخیص مسیر خود حین پروازهای طولانی مدت استفاده می کنند. دانشمندان هنوز نمی دانند که این پرندگان به چه نحو از این قابلیت بهره می گیرند اما یافته های یک تحقیق نشان می دهد: پرندگان احتمالا از گونه ای جابه جایی حسی برخوردارند که به آنها امکان می دهد تا خطوط مغناطیسی زمین را به صورت الگوهای رنگی یا نور بینند. این خطوط حیطه بینایی پرندگان را احاطه می کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 تیر1390ساعت 9:20 AM  توسط سيده مريم معالي  | 

اعضاي اجدادي بي استفاده!

بیست قسمت از بدن است که بر اساس نظریه تکاملی داروین، باقی مانده از اعضا اجداد انسانهاست که در بدن انسان به صورت کوچک و بدون عملکرد باقی مانده است:

1. ارگان ومرونازال VOMERONASAL ORGAN:

یا ارگان جاکوبسون که حفره ای است در پل های بینی دو سمت با گیرنده های شیمیایی که در انسان عملکردی ندارند. در جانوران پست تر وظیفه درک ماده شیمیایی فرومون رو بر عهده دارند .

2. عضلات خارجی گوش: ۳ عضله هستند که در بخش خارجی گوش واقع شده اند و در سایر حیوانات نظیر خرگوشها و سگها، وظیفه حرکت مستقلانه گوش از سر را بر عهده دارند. اما انسانها هنوز دارای آن هستند و توسط این عضلات است که بعضی از افراد می‌توانند گوششان را تکان دهند

3. دندان عقل:
در انسانهای اولیه که مقادیر زیادی از گیاهان رو جهت به دست آوردن انرژی مصرف می‌کردند داشتن یک جفت اضافه دندان آسیا در هر فک مفید به نظر می‌رسید اما در انسانهای امروزی که انواعی از غذاها را مصرف می‌کند، زیاد ضروری به نظر نمی‌آید

4. دنده گردنی:
حدود یک درصد از مردم یک جفت دنده اضافی در بالای دندهای خود (در بخش گردن) دارند که به نظر می‌رسد باقی‌مانده از اجداد خزنده ما باشد. این دنده می‌تواند در این افراد مشکلات عروقی یا عصبی ایجاد کند

5. پلک سوم:
در اکثر پرندگان و پستانداران یک لایه محافظ به عنوان پلک سوم بر روی چشمشان وجود دارد که وظیفه حفاظت از چشم و خروج شن ریزه و گرد و غبار را از چشم بر عهده دارد. باقی مانده این پلک در انسان به صورت یک چین نازک در گوشه داخلی چشم وجود دارد.

6. تکمه یا نقطه داروین:
اگر لبه خارجی لاله گوش خود رو لمس کنید به یک برجستگی بر‌می‌خورید که به نام دکمه داروین مشهور است. در حیواناتی نظیر خرگوش این تکمه در انتهای گوشها قرار دارد و وظیفه فوکوس صداهای دور را روی گوش بر عهده دارد.

7. عضله زیر ترقوه:
عضله کوچکی که در زیر شانه قرار دارد و از دنده اول به ترقوه کشیده شده است و در صورتی برای انسان مفید بود که هنوز بر روی ۴ پا راه می‌رفت. البته بعضی از مردم این عضله را ندارند و بعضی نیز یک جفت از آن را دارند.

8. عضله پالماریس (خیاطه):
عضله بلند و نازکی که از زانو به کمر کشیده شده و ۸۹ درصد مردم دارای این عضله هستند. این عضله در جانوران پست تر در آویزان شدن و بالا رفتن از درخت بسیار مهم است. جراحان معمولا این عضله رو در جراحی های ترمیمی عضلات برداشته و از آن استفاده می‌کنند.

9. نوک پستا‌ن در مردان:
مجاری شیری قبل از اینکه هورمون جنسی مردانه (تستوسترون) در جنین باعث ایجاد صفات مربوط به جنس مذکر بشود به وجود می‌آیند. مردان دارای بافت پستا‌نی هستند اما عملا استفاده‌ای از آنها نمی‌کنند.

10. عضلات صاف کننده مو:
در بسیاری از جانوران این عضلات که در قاعده موهای بدن واقع شده اند وظیفه سیخ کردن موهای جانور را در هنگام بروز خطر دارند تا جانور بتواند از آن به عنوان ترساندن مهاجم استفاده کند.


11. زائده آپاندیس: یک لوله عضلانی باریک در روده بزرگ که در به نظر می‌رسد باقی مانده بخش از روده جانوران

باشد که وظیفه هضم سلولز غذا (گیاهان) را بر عهده داشته باشد. اما در انسان بیشتر حاوی گلبول های سفید و غدد لنفاوی است

۱۲. موهای بدن: ابروها در جلوگیری از ورود عرق به چشم ها و موها در آقایان در انتخاب جنس‌ی نقش دارند. اما به نظر می‌رسد اکثر موها در بدن نقش موثری را ایفا نمی‌کنند

۱۳. دنده سیزدهم: در شامپانزه ها و گوریل ها ۱۳ جفت دنده وجود دارد در حالی که در انسانها ۱۲ جفت. اما ۸ درصد از مردم دارای جفت دنده سیزدهم هستند که به نظر نمی‌رسد عملکردی را در آنها ایفا کند

۱۴.عضله کف پایی: به نظر می‌رسد در جانوران پست تر وظیفه چنگ شدن و قلاب شدن پاها به شاخه ها را بر عهده داشته است . اما در انسان به نظر می‌رسد فقط کمی کف پا را به پایین خم می‌کند. در ۹ درصد مردم این عضله وجود ندارد

۱۵. رحم مردانه: باقی مانده از ارگان تناسلی زنانه که از غده پروستات مرد آویزان است

۱۶. انگشت پنجم پا: در پریماتها و پستانداران پست تر انگشتان پا وظیفه چنگ زدن و آویزان شدن از شاخه ها را بر عهده داشته اند.. اما انسانها احتیاج به انگشتان بزرگ پا دارند تا بتواندد با آنها ایستاده راه رفته و تعادل خود را حفظ کنند. لذا به نظر می‌رسد انگشت پنجم یا کوچکترین انگشت پا نقش اصلی در این مورد ایفا نکند.

۱۷. وازدفران (لوله منی) زنان: ارگان تکامل نیافته مردانه که انتهای در کنار تخمدانها قرار دارد. فاقد عملکرد است

۱۸. عضله هرمی (پیرامیدال) : حدود ۲۰ درصد افراد این عضله مثلثی، کوچک و شبیه کیسه را که در استخوان شرمگاهی (پوبیس) است ندارند. به نظر می‌رسد این عضله باقی مانده‌ای از کیسه در جانوران کیسه دار باشد.

۱۹. استخوان دنبالچه (کوکسیس): مجموعه چند مهره به هم جوش خورده کوچک که درا نتهای ستون مهره ها واقع شده و در پستانداران دیگر وظیفه حفظ تعادل و ارتباط را بر عهده دارد. اما در انسان نقشی را بر عهده ندارد.

۲۰. سینوسهای اطراف بینی: به نظر می‌رسد در انسانها نخستین این سینوسها سرشار از مخاط بویایی بوده تا به این ترتیب حس بویایی آنها را تقویت کرده و آنها را از خطرات حفظ کند. اما نقش انها در انسان امروزی به شکل دهی به صورت، گرم کردن هوای ورودی به ریه ها و سبکتر شدن سر کمک می‌کند. التهاب این سینوسها باعث سینوزیت می‌شود..

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 تیر1390ساعت 9:14 AM  توسط سيده مريم معالي  | 

آيا گياهان ادارك مافوق احساس دارند؟

كلو باكستر – متولد 1924 Cleve Backster

كلو باكستر دانشمند زمینه دروغ سنجی و كار با دستگاههای پلی گراف ، جامعه علمی را با ارائه مشاهداتش درباره حساسیت گیاهان تكان داد.


باوری كه گیاهان احساس دارند و میتوانند با انسانها ارتباط برقرار كنند مربوط به گذشته دور است و این باعث شده عده ای آنرا خرافات و دروغ پنداشته و عده ای را دلگرم به این كند كه دانشی كهن در پشت پرده وجود دارد.

همانطور كه هر از گاهی طبیعت رازهایش را بر عده ای وا میگشاید ، روزی باكستر فرض كرد همانطور كه آب از گیاه بالا میرود و برگها اشباع میشوند باید كاهشی در مقاومت الكتریكی برگ پیدا شود و این اختلاف را باید پلی گراف بتواند ثبت كند.

او در مورد انسان الكترودها را به انگشتان فرد متصل میكرد و اینك به دو طرف برگ ضخیم و بزرگ گیاه گلدانی دفترش وصل كرد.
باكستر حدود یك ساعت واكنشهای گیاه را ردیابی كرد و امر مهمی رخ نداد جر اینكه از ابتدای آزمایش یك تمایل نزولی از اثر مركب پلی گراف را میدید كه با انتظارش جور در نمی آمد. تنها یك دقیقه منحصر به فرد وجود داشت كه مشابه آزمایش تحرك ملایم تا اندازه احساس در انسان بود. چیزی كه به نظر میرسید گیاه مستعد احساس هیجان بود و یا با نشانه رضایتمندی و شادی حاصل از آبیاری واكنش نشان داده .

قدم بعدی كمی غیر عادی بود ، ولی دانشمند ما میدانست كه هر عملی كه آسایش فكری و جسمی شخص را فراهم آورد ، سبب واكنش حاد و مهیج شده و ترس و اضطراب نیز سبب عكس العمل فوری در افراد متصل به پلی گراف میشود.

بر این اساس باكستر تصمیم گرفت برگی را در فنجان قهوه سوزان بیازارد ولی دور از انتظارش واكنشی از سوی گیاه مشاهده نشد. او انتظار داشت واكنش گیاه شبیه انسان باشد ولی ناموفق بود .
او در فكر كوششی دیگر برای آزمایش بر روی برگی بود كه الكترو بر خود داشت ، او فكركرد كه آن برگ را بسوزاند و چند چوب كبریت برداشت تا فكرش را عملی كند كه درست در این لحظه بود كه رسم پلی گراف در حالتی ناگهانی و حزن انگیز به سوی بالا پرید.
تجربه جدیدیش بسیار غیر باورتر از آزمایش اولش بود چراكه برای لمس گیاه دست دراز نكرده بود و بعد باكستر تهدید جدی خود را به اجرا در آورد و برگ متصل به الكترود را سوزاند در اینحال بود كه رسم پلی گراف نشانیهای اضطراب را نمایان ساخت اما پرش بیمناك پس از اجرای تهدید نخستین ثبت نشد .

باكستر بر این عقیده رسید كه ادراك مافوق احساس در گیاه در یك سطح سلولی جایگزین شده است .و نظریه ای تجربی بنا كرد كه نباتات ادراكی مرموز دارند .

در آزمایشات دیگر باكستر دید همه قسمتهای گیاه به تحریكات خارجی واكنش نشان میدهند و این معلوم كرد كه ادراك در نبات ممكن است در یك سطح سلولی باشد و اكنون به این واقعیت اثر باكستر میگویند.

در آزمایشات دیگر باكستر بر روی بافتهای دیگر نظیر میوه ها ، سبزیجات و حتی تكه های كنده شده از بدن انسان به بررسی پرداخت و كار با پلی گراف نشان داد كه تمام اشكال بافتهای زنده به نظر میرسد استعداد یكسانی در پاسخ دادن به تحریكات خارجی دارند.

منبع: راز بقا

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 تیر1390ساعت 7:30 PM  توسط سيده مريم معالي  | 

گربه‌اي كه از جنون سرقت رنج مي‌برد!

گربه ای خانگی ساکن کالیفرنیا که از بیماری جنون سرقت رنج می برد تاکنون در حدود 600 قطعه اجناس همسایگان را به سرقت برده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، به نظر می رسد که بیماری "جنون سرقت" (kleptomania) یا علاقه به دزدی بدون دلیل تنها در بین انسانها شایع نیست بلکه حیوانات نیز می توانند به این بیماری مبتلا شوند.
.


در این راستا، روزنامه "سانفرانسیسکو کرونیکال" گزارشی را به گربه ای به نام "داستی"، 5 ساله، ساکن سن ماتیو در کالیفرنیا اختصاص داده است که از این مشکل رنج می برد.

این گربه تاکنون حداقل یکبار به تمام خانه های اطراف سر زده و با اشتیاق اشیای مختلفی به ویژه کفش، حوله، دستکش و عروسکهای پشمی را سرقت کرده است.

صاحبان داستی همراه با این گربه در خانه ای که بی شباهت به موزه اشیای مسروقه نیست زندگی می کنند. این "مجرم پشمالو" تاکنون در حدود 600 شیء را به سرقت برده است.

برنامه تلویزیونی "باید گربه ها را دوست داشت" به مدت یک هفته با یک دوربین مادون قرمز رفتار این گربه را رصد کرد و نشان داد که وی چگونه مخفیانه وارد خانه همسایه ها می شود و عروسکها و سایر اشیاء را در میان دندانهای خود گرفته و راه خانه را در پیش می گیرد.

کارشناسان می گویند که غریزه شکارچی بودن "داستی" از مسیر اصلی خود منحرف شده است. همسایگان به مدت سالها از اینکه وسایلشان به سرقت می رفت متحیر بودند و از این می ترسیدند که مورد هجوم سارقان واقعی قرار گرفته اند.

این سارق تنها در مدت یک شب 11 بار به خانه های همسایگان دستبرد زد. همسایگان پس از اینکه متوجه شدند سرقتهای شبانه کار چه کسی است تصمیم گرفتند این سارق را به پلیس تحویل ندهند.

 شرور- داستی، گربه سارق ساکن سان ماتیو در کالیفرنیا که علاقه به سرقت حوله، دستکش، کفش و عروسکهای پشمی دارد
 
 
انبار اجناس مسروقه- داستی در میان اسباب بازیها و سایر اجناسی که از همسایگان به سرقت برده است
 

مکان مورد علاقه- یکی از مکانهای مورد علاقه داستی نشستن داخل سینک دستشویی است
 

داستی بیش از 600 قطعه از اجناس مختلف را سرقت کرده و حتی تنها در یک شب 11 بار به همسایگان دستبرد زده است
 
 
 کلکسیون- جیم کلمن و همسرش "جین چو" صاحبان داستی در میان اشیایی که این گربه در طول سالها به خانه آورده است
 

 سارق منازل- داستی علاقه ویژه ای به اسباب بازیها و عروسکهای پشمی دارد. در این عکس که با دوربین مادون قرمز گرفته شده مشغول سرقت یک عروسک دایناسور است
 

دستکش- گربه سارق در حال ربودن دستکش باغبانی همسایه
 

سارق- همسایگانی که قربانی این سرقتهای زنجیره ای شده اند قصد ندارد این مورد را به پلیس گزارش بدهند
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 تیر1390ساعت 9:13 PM  توسط سيده مريم معالي  |