انسانم آرزوست...!

عکس فوق اخیرا"‌ در یک سایت حمايت از حیوانات قرار داده شد که نمایانگر یکی دیگر از اعمال ظالمانه انسان هوشمند در ناچیز شمردن غریزه طبیعی  موجودی باشکوه  و سعی در کسب تجربه در تغییر رفتار و ادب کردن آن مخلوق بیگناه میباشد.  

مزرعه داران چینی (که در بیرحمی قدری از ایران زمینیان پیشرفته تر هستند)  عقاب ها و دیگر پرندگان شکارگر را به دام انداخته و آنها را با دست و پای بسته در میان  ماکیان میاندازند تا آنها را تا حد مرگ نوک بزنند و باعث وحشت عقابهای دیگر شده و  جرات حمله مجدد و شکار ماکیان را نداشته باشند.

بشر تنها به دلیل مزین بودن به نام انسان اشرف مخلوقات خود را متمایز از دیگر جانداران  خدا دانسته و  اغلب انسانیت خود را بعنوان سلاحی برای تهدید و تخریب و  حاکمیت بر موجودات زنده دیگر بکار میبرد.

چقدر خوب بود اگر میتوانستیم انسان به معنی واقعی آن باشیم و بجای ظلم و ستم به دیگر موجودات ، از هوش و زیرکی و فهم و شعور و آگاهی خدادادی خود برای وجود دیگر موجودات زنده ارزش قائل شویم و به غرایز ذاتی آنها احترام بگذاریم .

من مرتبا"  درحال پرسش این سئوال از خود هستم چه میشد اگر با دید دیگری مینگریستیم ؟؟!

به چه دلیل آدمیزاد حق خود میداند هر بلائی دلش خواست  سر حیوانات بیاورد (گوشتشان را بخورد، پوستشان را به تن کند،  در باغ وحش زندانیشان کند،  در سیرک ها تحقیرشان کند،  در آزمایشگاههای گوناگون بدنشان را تکه تکه کند  و.....)   ولی حیوانات حق پیروی از  غرایز ذاتی خود را نیز نداشته باشند ؟

سرما وگرسنگي پلنگ ايراني را تهديد مي كند

گزارشات مردمي مبني بر مشاهده پلنگ ايراني در جنگل هاي البرز شرقي رو به افزايش است اما كارشناسان براين اعتقادند كه پناه گيري به دامنه ها و مهاجرت حيوانات از ارتفاعات در فصل سرما برافزايش مشاهدات مؤثر بوده و افزايش و يا كاهش جمعيت اين حيوان نياز به آماربرداري عملي دارد كه حداقل در گلستان انجام نگرفته است. كارشناسان محيط زيست استان گلستان بر مدارا با حيات وحش در فصل زمستان همواره تاكيد دارند اما حمله مردم يك روستا به يك پلنگ، كشف يك تخته پوست اين حيوان از واسطه ها و مرگ يك توله پلنگ در اثر حمله چند سگ در جنگل النگ دره گرگان از مواردي بوده كه نشان مي دهد وضعيت اين حيوان در فصل زمستان بدتر از هر زمان ديگري است. البته غرش هاي بلند از پلنگ ها در اعماق جنگل هاي گلستان گاهي اوقات شنيده مي شود اما درحقيقت اين نعره ها، طبلي توخالي بيش نيست چرا كه اين حيوان در معرض خطر انقراض بشدت از انسان مي ترسد و با مشاهده او به سرعت فرار را برقرار ترجيح مي دهد، با وجود اين از پلنگ ايراني كه در ليست قرمزاتحاديه جهاني حفاظت قرارگرفته گزارشاتي مي رسد كه به مرغ، خروس و گاو روستائيان حمله مي كند. مهران جهانشاهي معاون محيط زيست استان گلستان عقيده دارد تنها پلنگ ها ي پير يا آسيب ديده توسط شكارچيان كه قادر به صيد نيستند ممكن است در حوالي روستاها براي شكار دامهاي اهلي ديده شوند؛ ازسويي طرح حفاظت از جنگل ها در زيستگاههاي پلنگ با جديت بيشتري اين سالها پيگيري مي شود در نتيجه جمعيت آنها مي تواند افزايش يافته باشد اما اينكه در حاشيه جنگل هاي گلستان پلنگ بيشتر ديده مي شود به فصل سرما و همچنين كوچ به پائين دست گونه هاي مختلف حيات وحش مانند گرازكه غذاي پلنگ به شمار مي آيد مربوط است.


جهانشاهي جفت يابي را يكي ديگر از دلايل افزايش رؤيت پلنگ دانست و افزود: اين حيوان كه هميشه مخفي مي شود در فصل جفت يابي از ديده شدن ابايي ندارد و خود را بيشتر نشان مي دهد. وي با بيان اينكه درفصل زمستان جمعيت پلنگ ايراني بيشترين آسيب را مي بيند اضافه كرد: زنده گيري، طعمه هاي مسموم، شكار، تله گذاري وقاچاق پوست صدماتي است كه جمعيت اين گربه سان را تهديد مي كند. جهانشاهي استفاده از پوست پلنگ براي تهيه لباس را بعيد دانست و اضافه كرد: قاچاق پوست بخصوص به كشورهاي آسياي مركزي تا قبل از اين وجود داشت اما با سختگيري هاي بين المللي اين كار بسيار دشوار شده و كمتر انجام مي گيرد ‎/ در اين رابطه اجراي كنوانسيون سايتس مبني بر منع تجارت گونه هاي گياهي و جانوري در معرض خطر انقراض كمك بسياري كرده تا كنترل و سختگيري ها در اين خصوص بيشتر شود. محسن جعفري نژاد معاون محيط زيست و تنوع زيستي سازمان محيط زيست گلستان نيز با تاكيد بر شناخت يافتن و آگاهي مردم نسبت به ارزش گونه هايي چون پلنگ گفت: ضررهايي مانند افزايش جوندگان از آسيب ديدن زنجيره غذايي در طبيعت و حذف حلقه هايي مانند پلنگ به عنوان راس اين زنجيره پديد مي آيد. پلنگ البته جمعيت بسيار كمي دارد و معاون محيط زيست گلستان نيز هيچ آماري از جمعيت پلنگ ايراني در اين استان ارائه نكرد و گفت: سرشماري بر روي گونه هاي گوشتخوار تاكنون در استان انجام نشده و اين امر در برنامه هاي سازمان است ونياز به تامين اعتبار، نيروي متخصص و ابزاردارد. وي تنها به پراكنش پلنگ ايراني در مراكز جنگلي و صخره اي استان اشاره كرد و با بيان اينكه افزايش جمعيت آنها با شرايط مناسب زيستگاه و فراهم بودن صيد ارتباط مستقيم دارد افزود: جمعيت پلنگ در گلستان به كل و بز به عنوان صيد بستگي زيادي دارد و در نتيجه ممنوعيت شكار در جنگل هاي شمال و حفظ جنگل ها مديريتي است كه با آن مي توان امنيت و غذا را براي حيات وحش فراهم كرد. زمستان زماني است كه كمترين غذا در دسترس حيات وحش قرار دارد و آنها بعضاً به دامهاي اهلي حمله مي كنند، اين مساله خود بزرگترين تهديد براي حيات وحش و حمله به آنها توسط مردم به شمار مي آيد جعفري نژاد در تشريح مساله، تاكيد كرد: اين اهالي هستند كه در حاشيه طبيعت سكني گزيده اند و دامهاي خود را به كوهها و جنگل ها برده كه حيات وحش به آنها حمله مي كنند وگرنه حيوانات در طبيعت وحشي و مكانهاي خود قرار گرفته اند.

زيستگاه هاي يوزپلنگ در ايران

زيستگاه عمده يوزپلنگ در ايران دشت كوير است كه بخش هايي از استانهاي كرمان، خراسان، سمنان، يزد، تهران و مركزي را در برمي گيرد. اكنون اين ناحيه وسيع استپي و بياباني به آخرين پناهگاه يوز آسيايي مبدل شده است. به طور مشخص و كاملا واضحي طي دو دهه اخير تعداد گزارشهاي رسيده از اين ناحيه وسيع در مورد مشاهده يوز كاهش يافته و تنها گزارشات معدودي از مشاهده جانور در پارك ملي كوير، مناطق توران، نايبندان، دره انجير، مياندشت و خوش ييلاق بدست آمده است. اين درحالي است كه بين سالهاي 46 تا 57 گزارشاتي از تهران (به خصوص پارك ملي كوير)، سمنان (توران، خوش ييلاق و مناطق اطراف)، خراسان (منطقه مياندشت و مناطق اطراف طبس)، يزد (منطقه كالمند و مناطق ديگر اطراف بافق، مهريز، تفت و شهر يزد)، اصفهان (منطقه موته و كلاه قاضي)، فارس (پناهگاه حيات وحش بهرام گور)، كرمان (منطقه خبرو روچون)، مازندران (پارك ملي گلستان)، هرمزگان (اطراف حاجي آباد) و نيز گزارشات غير مكتوبي از سيستان( اطراف هامون صابري) و بلوچستان (بمپور) و حتي نفت شهر در استان كرمانشاه مبني بر مشاهده يوز وجود داشته است.

اين روزها پناهگاه حيات وحش نايبندان طبس، پارك ملي خارتوران سمنان به همراه سه منطقه ديگر يعني پارك ملي كوير و مناطق دره انجير و بافق از معدود مكان هايي اند كه هنوز يوز در آن ها مشاهده مي شود و از جمعيت هاي اندك باقي مانده اين جانور باشكوه پشتيباني مي كنند. (جوكار، هومن ،پايان نامه كارشناسي دانشگاه آزاد واحد تهران شمال، 1378)

١ - پارك ملي كوير استان سمنان، مساحت ۴۰۰،۰۰۰ هكتار، ۴ واحد محيط بانى، برآورد جمعيت يوزپلنگ: ۴-۶ قلاده. پارك ملى كوير در ۵۰ كيلومترى جنوب غربى تهران است. اين منطقه كه زمانى «آفريقاى كوچك» ناميده مىشد يك زيستگاه غنى از نظر تنوع زيستى در کشور است. گونه‌هاى حيوانى منطقه عبارتند از: جبير، آهو، قوچ و ميش وحشى، کل و بز وحشى، كفتار، پلنگ، گرگ، و گونه‌هاى نادر گربه‌سان كوچك ازجمله گربه‌شنى و کاراکال است.

٢ - پارك ملى، پناهگاه حيات وحش و ذخيره‌گاه زيست‌کره خارتوران استان سمنان، مساحت ۱،۴۰۰،۰۰۰ هكتار، ۵ واحد محيط بانى، برآورد جمعيت يوزپلنگ: ۱۰-۱۴ قلاده. خارتوران يكى از مهمترين و ارزشمندترين مناطق ويژه تحت نظارت سازمان حفاظت از محيط زيست مىباشد و مجموعه‌اى از تقريباً تمامى گونه‌هاى جانداران صحرايى ايران از جمله جبير، آهو، قوچ و ميش وحشى، کل و بز وحشى، كفتار، پلنگ، گرگ، يوزپلنگ را پناه ميدهد و يكى از دو پناهگاه باقيمانده براى گور است. تعداد گورهاى موجود در اين پارك ملى ۲۵۰ الى ۳۰۰ رأس برآورد شده است
٣ - پناهگاه حيات وحش نايبندان طبس شمال شرق استان يزد، ۱،۵۰۰،۰۰۰ هكتار، ۴ واحد محيط بانى، برآورد جمعيت يوزپلنگ: ۱۲-۱۵ قلاده. اين منطقه از جديدترين مناطق تحت کنترل سازمان حفاظت از محيط زيست بوده و در زمره مهمترين زيستگاه‌هاى يوز قرار گرفته است. انواع وحوش کويرى و نيمه‌کويرى، از جمله روباه، شاه‌روباه، جبير، قوچ و ميش وحشى، آهو، خرگوش، كفتار، گربه شنى، کل و بز وحشى، و گرگ در اين منطقه ديده مي شوند.

٤ - منطقه حفاظت شده بافق استان يزد، ۱۵۰،۰۰۰ هكتار، ۲ واحد محيط بانى، برآورد جمعيت يوزپلنگ: ۴-۶ قلاده. بافق در ۱۰۰ كيلومترى شرق يزد است و آب و هوايى بسيار خشك دارد. گونه‌هاى حيوانى اين منطقه آهو، قوچ و ميش وحشى، کل و بز وحشى، كفتار، پلنگ، و گرگ است

٥ - پناهگاه حيات وحش دره‌انجير استان يزد، ۱۵۰،۰۰۰ هكتار، ۱ واحد محيط بانى، برآورد جمعيت يوزپلنگ: ۳-۵ قلاده. اين منطقه داراى محيطى زيست شكننده و آسيب‌پذير بوده و از پوشش گياهى فقيرى برخوردار است. گونه‌هاى جانورى از قبيل جبير، قوچ و ميش وحشى، کل و بز وحشى در اين منطقه مشاهده مي شود.

مخاطرات

عواملى چند بقاى يوزپلنگ آسيايى را در ايران تهديد مىكند که از آن ميان مىتوان به دو عامل اصلى اشاره کرد.

نخست: تخريب و بهم‌ريختگى زيستگاه که ناشى از فرايند تبديل زمين به بيابان در بخشهاى وسيعى از كشور است. در اين ميان پاركهاى ملى و ديگر مناطق حفاظت شده بخصوص مورد تخريب قرار گرفته‌اند كه عمده آن در سالهاى ۱۳۶۶ تا ۱۳۶۹ صورت پذيرفته. دوم:کاهش روزافزون طعمه.
منبع : وبسایت پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی

تاريخچه يوزپلنگ در ايران

قبل از جنگ جهاني دوم، جمعيت يوزپلنگ در حدود 400 قلاده بود که تقريبا در تمام مناطق استپي و بيابانی نيمه شرقي کشور و قسمتي از نواحي غربي کشور نزديک مرز عراق ديده مي شد. ولي وجود خودروهاي جيپ رها شده پس از جنگ، سرآغاز کاهش اساسی درجمعيت اين جانور گرديد که خود عمدتا معلول کشتار بی رحمانه آهو به عنوان طعمه اصلی اين جانور بوده است . در نتيجه جمعيت يوزپلنگ به شدت کاهش يافت. در سال 1335کانون سابق شکار ايران اعلام نمود که آهو و در سال 1338 يوزپلنگ جزو جانوران حمايت شده هستند. جمعيت آهو در بسياري از مناطق رو به افزايش نهاد که اين باعث افزايش جمعيت يوزپلنگ نيز گرديد. مشاهده يوزپلنگ در مناطق مختلف به خصوص داخل زيستگاههای آهو افزايش يافت که اين احيای جمعيت معلول قوانين و مقررات حفاظتي بود که اعمال شد. در ميانه دهه 1350، جمعيت يوزپلنگ در در ايران 200 تا 300 قلاده تخمين زده مي شد. در خوش ييلاق مشاهده يوزپلنگ بسيار عادی بود (براي مثال در دو مورد مختلف در سال 1970 و 1973، 13 و 9 يوز تنها در عرض چند ساعت گشت در منطقه مشاهده گرديد). قلمرو يوزپلنگ تقريبا تمام مناطق کويري نيمه شرقي کشور بود که جمعيت انسانی آن زياد نبود. در سال 1357، همزمان با وقوع تحولات سياسی در ايران، حفاظت ازحيات وحش براي چندين سال دچار اختلال گرديد. اغلب مناطق به وسيله دامداران اشغال و دشتها و استپهای باز جولانگاه ماشين هاي کمک دار و موتورسيکلت های قدرتمند گرديد که گونه هاي کويري مثل آهو، جبير، گورخر و همچنين يوزپلنگ را تعقيب مي کردند. جمعيت آهو در بسياري از مناطق کاهش يافت و يوزپلنگها مجبور شدند تغيير زيستگاه داده تا در دامنه کوهها و تپه ماهورها از دست هجوم و مزاحمت انسانها در امان بمانند. از طرف ديگر به علت کاهش قابل توجه تعداد آهو، يوزپلنگ ها مجبور شدند که به منابع غذايي ديگري مثل قوچ و ميش و کل و بز که در مناطق کوهستاني محل زيستشان چندان مانند آهو تحت فشار انسان قرار نداشتند، روی آورند. پناهگاه حيات وحش خوش ييلاق که زماني مناسبترين محل براي زندگي يوزپلنگ در آسيا بود تقريبا به طور کامل از بين رفت و آخرين يوزپلنگ در اين منطقه در سال 1362ديده شد. يوزپلنگ از بسياري از مناطق زيست خود ناپديد شده و به بعضي مناطق دور از دسترس که در آنجا طعمه و امنيت مناسبی وجود داشت محدود گرديد.

امروزه جمعيت يوزپلنگ در کشورمان در خطر انقراض قرار دارد بدين معنا که اگر هر چه زودتر اقدامی برای حفظ آن نکنيم، اين جانور با همان سرعتی که می دود، روبه انقراض مي روى و به زودی به سرنوشت شير ايرانی و ببر مازندران دچار خواهد شد و برای هميشه از سرزمينمان رخت برخواهد بست. وضعيت امروزی اين جانور در کشورمان معلول بی توجهی ما انسانهاست. يوزپلنگ ميراث طبيعی ماست و نه تنها به ايرانيان بلکه به تمام انسانهای سرتاسر اين کره خاکی تعلق دارد. اين وظيفه ماست که اين امانت را به نسلهای بعد از خود برسانيم. بيش از 40 سال است که برای حفاظت از اين گونه در کشورمان اقداماتی صورت گرفته که بعضا نتايج قابل توجهی نيز به دنبال داشته است و بيش از 20 سال است که در ميان کشورهای آسيايی يوزپلنگ توانسته تنها در کشور ما به بقای خود ادامه دهد و اين مايه غرور و افتخار ما ايرانيان است که توانستيم اين ميراث طبيعی را همچنان حفظ نماييم.

منبع: پرشين پت

کیتون خط دار / lined chiton / Tonicella lineata

سلسله: Animalia
زیر سلسله: Metazoa
شاخه: Mollusca
رده: در رده " پولیپ لاکوفورا Polyplacophora " قرار می گیرد که در گذشته با نام " آمفی نورا Amphineura " شناخته می شد.
نام علمی: Tonicella lineata
نام عمومی: lined chiton ( کیتون خط دار )
خانواده: Lepidochitonidae


زیستگاه اصلی : گستره زیستی اش از آلاسکا تا کالیفرنیا، روسیه و ژاپن را شامل می شود.
وضعیت بدنی: از کیتون های بسیار رنگارنگ است. خطوط صاف یا زیگزاگی آبی، بنفش و سیاه را می توان بر هر طرف پوشش بدنش مشاهده کرد. زمینه این پوشش معمولاً به رنگ های قرمز یا قهوه ای است ولی می توان این زمینه را به رنگ هاي آبی روشن تا زرد مایل به نارنجی هم دید. نواری که این پوشش را احاطه کرده است، فاقد مو و به رنگ سرخ مایل به صورتی است و اغلب روی آن وصله های منظمی به رنگ های زرد یا سفید دیده می شود.
طول بدن: تا 5 سانتیمتر رشد طولی پیدا می کند.
وضعیت زندگی: در اعماق 30 تا 90 متری دریاها دیده می شود. این کیتون را می توان بر صخره های دریایی پوشیده از " جلبک سرخ coralline algae " یافت. احتمالاً به همین دلیل قادر است به راحتی از نظرها مخفی بماند. کیتون خط دار به هنگام احساس خطر همانند سایر کیتون ها خودش را به شکل یک توپ در می آورد تا به این وسیله از اندام داخلی آسیب پذیرش محافظت کند. سمورها و ستاره های دریایی، شکارچیان طبیعی این جانور هستند.
تغذیه: عمده تغذیه اش از جلبک های سرخ است.
 
منبع
http://en.wikipedia.org/wiki/Tonicella_lineata
http://www.afsc.noaa.gov/kodiak/photo/mistonicella.htm

ساعت بیولوژیک بدن

ساعت زيستي يا ساعت بيولوژيک بدن، همان اعمال حياتي ريتميک و منظم انسان است که رأس ساعتي معين شروع مي‌شود، کارش را انجام مي‌‌دهد و درنهايت به کارش پايان مي‌دهد و دوباره رأس زماني معين، درون اين چرخه قرار مي‌گيرد. ساعت بيولوژيک بدن که علاوه بر انسان‌ها در ساير موجودات زنده هم وجود دارد، وظيفه هماهنگ کردن فعاليت‌هاي بدن از خواب و بيداري و ضربان قلب و دم و بازدم گرفته تا ترشح هورمون‌ها و تنظيم دماي بدن را به عهده دارد. ساعت بدن انسان‌ها در هيپوتالاموس مغزشان قرار دارد و اين ساعت از مرکز مغز، تمام حرکات و فعاليت‌هاي افراد را کنترل مي‌کند. ساعت بدن که کاملا منظم و دقيق کارش را انجام مي‌دهد، با تاريک و روشن شدن هوا نوع فعاليت‌هايش را تغيير مي‌دهد؛ مثلا در روشنايي روز، فشارخون، سطح هورمون‌ کورتيزول و دماي بدن را افزايش مي‌دهد و در طول شب، ‌ميزان ترشح هورمون‌‌هاي تستوسترون، ملاتونين و حتي هورمون‌ رشد را بالا مي‌برد. 

بقيه در ادامه مطلب... .

ادامه نوشته

شاید ندانید،عجیبترین و بزرگترین گربه سان دنیا...!!!

بزرگترین گربه سانی که امروزه در سطح زمین زندگی می کند چیست ؟ شیر ؟ ببر ؟ اگر شما فکر می کنید شیر یا ببر بزرگترین گربه سانی است که بر روی زمین زندگی می کند باید بدانید که اشتباه می کنید ! زیرا لایگر بزرگترین گربه سان زمین است !
لایگر چیست !؟ اگر یک شیر نر و یک ببر ماده با هم جفتگیری کنند موجود عظیم الجثه و خارق العاده ای به وجود میاید که زیست شناسان آن را لایگر ( ترکیبی از دو اسم Tiger و Lion) نامیدند ! 


بقيه مطالب به همراه عكس‌ها در ادامه مطلب... .

ادامه نوشته

مثانه شناي ماهی‌ها چگونه به شناوری آن‌ها كمك می كند؟

یك ماهی با تنظیم مقدار گاز موجود در مثانه ی شنا به حالت شناوری دلخواه می رسد و بی آن كه انرژی چندانی هزینه كند، خود را در هر ژرفایی نگه دارد. هنگامی كه ماهی به ژرفای پایین فرو می رود، گاز درون مثانه ی شنا، فشرده می شود. در نتیجه، ماهی سنگین تر می شود و به پایین می رود. برای این كار، باید گاز بیشتری به مثانه وارد شود. از سوی دیگر، اگر ماهی به بالا شنا كند، باید اندكی از گاز مثانه ی شنا بیرون فرستاده شود تا ماهی سبك تر شود و بالا تر برود. این وضعیت را می توان به مخزن های آب زیردریایی مقایسه كرد كه برای پایین تر رفتن زیردریایی از آب پر می شوند و برای بالا آمدن زیردریایی، از آب درون آن ها كاسته می شود. 

  بیرون فرستادن گاز از درون مثانه ی شنا به دو روش انجام می شود. برخی ماهی ها ، مانند قزل آلا، مجرایی دارند كه مثانه ی شنا را به مری مرتبط می كند. این ماهی ها گاز را از همین مجرا به سادگی به بیرون می فرستند. اما بیش تر ماهی ها چنین مجرایی ندارند و گاز باید از ناحیه ای پر از رگ به درون خون آزاد شود. به هر حال، در هر دو دسته گاز باید از راه خون به درون مثانه ی شنا برسد و فقط شمار اندكی از ماهی ها ، هوای لازم برای فرستادن به درون مثانه ی شنا را می بلعند.

  گاز در جایگاه ویژه ی به نام "غده ی گاز" به درون مثانه ی شنا تراوش می كند. در این غده، شبكه ی مویرگی گسترده ای وجود دارد كه اكسیژن را به دام می اندازد. كارآیی چنین دستگاهی را در بدن نوعی ماهی كه در ژرفای 2400 متری زندگی می كند، می توان دریافت.  برای پر نگه داشتن مثانه ی شنا در چنین ژرفایی، فشار گاز درون آن اندام، كه بیشتر از اكسیژن و اندكی نیتروژن، دی اكسید كربن، آرگون و منوكسید كربن است، باید بیش از 240 اتمسفر باشد كه در مقایسه با فشار گاز سیلندرهای گاز فولادی، بسیار زیاد است. با وجود این، فشار گاز اكسیژن درون خون ماهی از 2/0 اتمسفر، یعنی برابر فشار اكسیژن در سطح دریا، بیش تر نیست. 


  اكنون سازكار چنین دستگاه نیرومندی تا اندازه ای روشن شده است. غده های گاز، اسید لاكتیك ترشح می كنند كه به خون وارد می شود و شبكه ی مویرگی نزدیك غده را بسیار اسیدی می سازد. در نتیجه، همو گلوبین بار اكسیژنی خود را آزاد می كند و غلظت اكسیژن در شبكه ی مویرگی افزایش می یابد و به درون مثانه ی شنا وارد می شود. فشار نهایی اكسیژن انباشته شده در مثانه ی شنا به درازی مویرگ های آن شبكه بستگی دارد . این مویرگ ها در ماهی های سطح زی، كوتاه و در ماهی های ژرفا زی، بسیار درازند.
             
منبع:جزیره دانش

امروزه به چه ميزان آراء داروين معتبر شناخته مي شود؟

امروزه نظريه داروين كه بوسيله ژنتيك روزآمد شده بيش از هر زمان ديگر در جامعه علمي از قدرت برخوردار است. در آغاز قرن بيستم علم دارويني به نظر فاقد مدارك لازم براي اينكه در زمره نظرات قابل اعتماد علمي قرار گيرد بود. اما امروزه داروينيسم هسته اصلي علوم زيستي است. در واقع در حال حاضر تكامل دارويني تبديل به مفهومي منسجم كننده در برخي از ديگر علوم شده است.

اما اگر به واسطه كشفيات كشيش كاتوليك گرگور مندل (1822- 1884 ) نبود در حال حاضر آراء داروين اوضاع بسيار سخت تري را پشت سر مي گذاشت. نظريه خود داروين فاقد فهم دقيقي از وراثت بود. او هيچ چيزي درباره ژنها نمي دانست. امروزه ما مي دانيم كه ژنها واحدهاي وراثت هستند. داروين به اشتباه مي پنداشت كه ويژگيهاي موجودات زنده با مخلوط شدن خصوصيات والدين كه در خون آنها موجود است شكل مي گيرد. در 1866 مندل نشان داد كه ويژگيهاي مختلف موجودات زنده از جمله رنگ گلهاي نخود فرنگي توسط واحدهاي مجزايي كه اكنون ما آنها را ژن مي ناميم منتقل مي شود و نه اينكه اين ويژگيها حاصل مخلوط شدن اسرار آميز ويژگيهاي والدين باشد.

ژنتيك نظريه تكاملي داروين را مورد حمايت و بازبيني قرار داد. آنچه كه داروين تغييرات تصادفي مي ناميد را امروزه جهشهاي ژنتيكي بدون جهت مي خوانند. در دهه 1940 ژنتيك مندلي با نظريه داروين تركيب شده و جولين هاكسلي آن را نظريه” تركيبي جديد” ناميد چيزي كه امروزه آن را نئوداروينيسم مي ناميم. متعاقباً بسياري از زيست شناسان انتخاب طبيعي را به جاي آنكه بوسيله بقاء فرد يا گروه در نظر بگيرند آن را در قالب بقاء خزانه هاي ژني بيان كردند. براي برخي از دانشمندان تكامل اساساً موضوع انتخاب ژنها و انتقال آن به نسلهاي بعدي است.

همچنين علم ژنتيك با نشان دادن شباهتهاي سلولي و مولكولي كه بيانگر نظريه نياي مشترك در حيات بود از نظريه تكامل حمايت كرد. مطالعات ژنتيكي بيانگر خويشاوندي ما با ديگر اشكال حيات است. براي مثال ژنوم انسان ( ژنهايي كه در گونه انساني وجود دارند ) به ميزان قابل توجهي با ژنهاي ديگر حيوانات تيره نخستينيان هم پوشي داشته و حتا با ژنوم باكتري ها نيز شباهتهايي دارد. ژنتيك به همراه كالبد شناسي تطبيقي، جنين شناسي، ديرين شناسي، زمين شناسي و ديگر علوم شواهد غير قابل بحث بيشتري را براي تكامل فراهم كرده اند.

منبع: فارس

نظريه داروين به طور خلاصه چه مي گويد؟

نظريه داروين بسيار ساده است. اين نظريه واجد دو وجه اساسي است، اول اين كه تمامي اشكال حيات از راه تغييرات تدريجي و طي زماني طولاني از نيايي مشترك نشاُت گرفته اند؛ و دوم آن كه تبيين اين تغييرات تدريجي كه شامل ظهور گونه هاي جديد نيز هست با انتخاب طبيعي است. انتخاب طبيعي به اين معناست كه موجودات زنده اي كه بيشترين سازگاري را با محيط زيست شان دارند توسط محيط براي بقا و توليد مثل انتخاب خواهند شد در حالي كه موجودات زنده سازگاري نايافته ( و بنابراين به لحاظ توليد مثلي ناموفق) از بين خواهند رفت. داروين در ابتدا نظريه خود را تبارزدائي توام با تغيير ناميد اما بعد اصطلاح تكامل را پذيرفت. قبل از اين كه داروين بتواند تكامل را نظريه اي علمي قلمداد كند مجبور بود سازوكاري را براي تبيين چگونگي ظهور گونه هاي جديد كه طي يك دوره زماني پديد مي آيند ارائه دهد. در 1838( بيش از بيست سال قبل از انتشار كتاب منشاء انواع ) در حالي كه داروين مشغول خواندن رساله در باب اصل جمعيت نوشته توماس مالتوس بود به ناگاه پاسخ سؤال خود را يافت. مالتوس اشاره كرده بود كه رشد جمعيت آدمي همواره به وسيله ميزان غذاي در دسترس محدود مي شود، بنابراين همواره تنازعي در ميان انبوه زادگان بر سر ميزان محدود منابع غذايي وجود خواهد داشت. در چنين رقابتي طبيعت با بيرحمي افراد قوي را انتخاب و افراد ضعيف را حذف خواهد كرد. داروين پس از خواندن مالتوس به اين نتيجه رسيد كه در هر گونه اي از موجودات زنده تنازع براي بقاءتنوع هاي مساعد را ابقاء وتنوع هاي نامساعد (ناسازگار) را حذف خواهد كرد. براي مثال در جمعيتي از سهره ها افرادي كه بصورت تصادفي شكل نوك آنها به گونه اي است كه مي تواند نوعي خاص از دانه هاي در دسترس را بشكند شانس بيشتري براي بقا از ساير سهره هاي فاقد اين خصيصه دارند. بقا پيدا كردن اين دسته به وضوح شانس بهتري براي آنها، نسبت به ساير افراد، براي توليد مثل و انتقال نوك هاي سازگار يافته تر توسط وراثت به نسل بعد فراهم مي آورد. طي يك دوره طولاني تغييرات سازگاري كوچك انباشته شده و نه تنها تغييراتي در يك گونه خاص فراهم مي آورد بلكه منجر به ظهور گونه هاي مجزا نيز مي شود. امروزه تكامل گرايان تغييرات كوچك درون يك گونه را تكامل خرد و تغييرات بزرگتر كه منجر به ظهور گونه هاي جديد مي شود را تكامل كلان گويند. وقتي كه داروين به نظريه انتخاب طبيعي حدود سال 1838 رسيد، با كمال تعجب او بيست سال ديگر نيز صبر كردو نظريه خود را منتشر نساخت؛ تنها وقتي داروين فهميد كه تفسير مشابهي از تكامل توسط آلفرد راسل والاس در شرف چاپ است با عجله خلاصه اي از نظريه خود را آماده چاپ كرد. اين خلاصه به شكل كتاب وزين و مشهور” منشاء انواع” در آمد. شايد يكي از دلايلي كه داروين آنقدر در چاپ افكارش تاًمل كرده اين است كه او مي دانسته به عنوان يك دانشمند بايستي جانب احتياط را از دست ندهد. يك دانشمند قابل تا قبل از اين كه شواهد كافي براي افكار جديد و انقلابيش نيابد آن را در معرض عموم قرار نمي دهد و بي شك داروين نيز دانشمندي مراقب بود. اما دليل ديگري كه براي تاخير انتشار كتابش مي توان ارائه داد اين است كه او انساني متواضع و ملايم بود و مي دانست آراء او تاًثيرات ديني شديدي به جا خواهد گذاشت.

منبع: فارس